سیاسی-اجتماعی

حقوق زوجين بعدازفوت همسران

ماترك چيست ؟

ماترک اموال به جا مانده از متوفي ميباشدكه به سبب فوت از مالکيت او خارج و به ورثه مي رسد

نحوه تقسيم ماترك چگونه است ؟

بطوركلي سهم الارث بدين گونه تقسيم ميشود :

زوجه دائمي يك هشتم ازكل دارائي درصورت داشتن فرزند ودرغيراين صورت يك چهارم ازكل دارائي ودرصورت نبود وارث ديگر يك چهارم دارائي والباقي به دولت ميرسد،زوج دائمي درصورت داشتن فرزند يك چهارم ودرغيراين صورت يك دوم ازكل دارائي ودرصورت نبودوارث ديگركل تركه، پدرومادرهركدام يك ششم ازكل ماترك، وهرآنچه ازماترك باقي بماند بين فرزندان تقسيم ميگردد كه پسر دوبرابر دخترارث ميبرد

آيا زن ميتواند بعد ازوفات شوهرمهريه خودرادريافت نمايد؟

مهريه از ديون ممتازاست و ابتدابايد مهريه زوجه ازماترك محاسبه وپرداخت گردد،اگرمهريه زيادترازماترك باشد ورثه مسئول پرداخت اضافه نيستند ولي زوجه ميتواند تاحداكثرماترك رابه عنوان مهريه مطالبه نمايد

حضانت فرزندان بعدازفوت پدربا كيست ؟

حضانت هم حق است وهم تكليف بنابراين بعد ازفوت پدرحضانت اطفال صغير بامادراست وحتي پدربزرگ نميتواند حضانت راازمادرصلب كند

ولايت وقيوميت فرزندان بعد ازفوت پدرباكيست؟

ولايت فرزندان صغيرتاقبل ازسن رشد باپدربزرگ ميباشد ودرصورت فوت وي باعمو

مادر تا چه اندازه مي تواند در اموال فرزند مداخله کند؟

چنانچه فرزندان صغير پدرشان فوت کرده باشد، مادران ولو اينکه حضانت فرزندان را برعهده داشته باشند، نمي توانند در اموال فرزندان مداخله کنند و هرگونه مداخله آنان در اموال فرزندان غيرقابل قبول و معامله آنان فضولي محسوب مي شود و نياز به اجازه پدر دارد. ولي اگر پدري فوت کند و فرزندان صغير داشته باشد، اگر پدر متوفي زنده باشد، او وظايف پدر را انجام مي دهد ولي اگر صغير، ولي خاص نداشته باشد همه معاملات قيم يعني مادر بايد با اجازه اداره سرپرستي باشد تا زماني که فرزندان خود به سن رشد قانوني برسند، در آن صورت مي توانند با اخذ برگ رشد از محکمه يا رسيدن آنها به سن 18 سالگي که هنوز سن رشد متعاملي است خود اداره امور خود را برعهده بگيرند.

مستمري حقوق وبيمه عمردربين وراث چگونه تقسيم ميشود؟

مستمري براساس قانون ارث تقسيم نميشود چه بساكساني محق دريافت ارث هستند ولي استحقاق دريافت مستمري راندارند بنابراين مستمري به حقوقي اطلاق ميگردد كه به منظورحمايت ازبازماندگان متوفي به بازماندگان وي پرداخت ميگردد

بازماندگان متوفي كه شرايط دريافت مستمري رادارند چه كساني ميباشند؟

عيال دائمي متوفي ماداميكه شوهراختيارنكند،فرزندان متوفي درصورتيكه زير18 سال باشندويابه تحصيل اشتغال داشته ويابدليل بيماري وباتصويب كمسيون پزشكي ازكارافتاده باشند؛ پدرومادرمتوفي درصورتيكه اولاتحت تكفل وي بوده ودرثاني سن پدراز60 سال وسن مادراز55 سال متجاوزباشد

سهم مستمري هريك ازبازماندگان چگونه تعيين ميشود؟

همسر متوفي 50درصد هريك ازفرزندان 25 درصد وسهم پدرومادرهركدام 20 درصد به شرطي كه ازصددرصد مستمري تجاوزننمايد درغير اينصورت ازسهم هركدام به نسبت كاسته ميگردد

آيابدهي متوفي بايدبامستمري پرداخت گردد؟

خير مستمري جزماترك نميباشد بنابراين پرداخت بدهي متوفي ازمحل مستمري وجاهت قانوني ندارد

بيمه عمرچگونه بين وراث تقسيم ميگردد؟

اگرمتوفي درزمان حيات خويش درفرم ذينفع تعيين ننموده باشد كه مبلغ بيمه عمربه چه كسي تعلق گيرد براساس قانون انحصاروراثت مبلغ مزكوردربين ورثه وي به ترتيبي كه قانون معين نموده تقسيم ميگردد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 17:59  توسط حجت صالح زاد | 

يازده دستور ماندگار از آيت‌الله بهجت «ره»

دستورالعمل اول

بسمه تعالي

الحمدلله رب العالمين، و الصلاة علي سيد الأنبياء و المرسلين، و علي آله سادة الأوصياء الطاهرين و علي جميع العترة المعصومين، واللعن الدائم علي أعدائهم أجمعين. جماعتي از اين جانب، طلب موعظه و نصيحت مي کنند؛ اگر مقصودشان اين است که بگوئيم و بشنوند و بار ديگر در وقت ديگر، بگوييم و بشنوند، حقير عاجزم و بر اهل اطلاع پوشيده نيست.و اگر بگويند کلمه اي مي خواهيم که امّ الکلمات باشد و کافي براي سعادت مطلقه دارين باشد، خداي تعالي قادر است که از بيان حقير، آن را کشف فرمايد و به شما برساند.پس عرض مي کنم که غرض از خلق، عبوديت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون. سوره ذاريات/56 ) و حقيقت عبوديت؛ ترک معصيت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح. و ترک معصيت، حاصل نمي شود به طوري که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و ياد خدا در هر حال و زمان و مکان و در ميان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ». ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست مي داريم، چون امير نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسيله او به ما مي رسد؛ و او را پيغمبر صلوات الله عليه براي ما امير قرار داده؛ و پيغمبر را دوست داريم، چون خدا او را واسطه بين ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داريم، براي اينکه منبع همه خيرات است و وجود ممکنات، فيض اوست. پس اگر خود و کمال خود را خواهانيم، بايد دوست خدا باشيم؛ و اگر دوست خداييم، بايد دوست وسائط فيوضات از نبيّ و وصيّ، باشيم؛ وگرنه يا دوست خود نيستم، يا دوست واهب العطايا نيستيم، يا دوست وسائط فيوضات نيستيم.
پس کيمياي سعادت، ياد خداست، و او محرّک عضلات به سوي موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خيرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. بايد اهتدا به هدايات آنها نماييم و رهروي به رهبري آنها نماييم تا کامياب شويم. ديگر توضيح نخواهيد و آنکه عرض شد، ضبط نماييد و در قلب ثبت [کنيد]، خودش توضيح خود را مي دهد.اگر بگوييد چرا خودت عامل نيستي؟! مي گويم: « اگر بنا بود که بايد بگوييم ما عامليم به هر چه عالميم، شايد حاضر به اين حضور و بيان نمي شديم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شايد به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علي العباد أن يتعلّموا حتي أخذ علي العماء أن يعلّموا ». مخفي نماند اگر ميسور شد براي کسي، نصيحت عملّيه بالاتر است از نصايح قوليه « کونوا دعاة إلي الله بغير أاسنتکم » وفقّنا الله و اياکم لما يرضيه و جنبنا جميعاً عن ما يسخطه و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علي محمد و آله الطاهرين واللعن علي أعدائهم أجمعين. مشهد، ربيع الثاني 1420

دستور العمل دوم

مشهد ربيع الثاني 1420.

بسمه تعالي

کوچک و بزرگ بايد بدانيم: راه يگانه براي سعادت دنيا و آخرت، بندگي خداي بزرگ است؛ و بندگي، در ترک معصيت است در اعتقاديات و عمليات.آنچه را که دانستيم، عمل نماييم و آنچه را که ندانستيم، توقف و احتياط نماييم تا معلوم شود، هرگز پشيماني و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ اين عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خداي بزرگ، اولي به توفيق و ياري خواهد بود.والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته، و الصلاة علي محمد و آله الطاهرين، واللعن علي أعدائهم أجمعين.

دستور العمل سوم

بسمه تعالي

گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هيچ در خانه اگر کس است، يک حرف بس است
بارها گفته ام و بار دگر مي گويم: « کسي که بداند هر که خدا را ياد کند، خدا همنشين اوست، احتياج به هيچ وعظي ندارد، مي داند چه بايد بکند و چه بايد نکند؛ مي داند که آنچه را که مي داند، بايد انجام دهد، و در آنچه که نمي داند، بايد احتياط کند. »والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته
دستور العمل چهارم

 بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله وحده، و الصلاة علي سيد انبيائه و علي آله الطيبين، و اللعن أعدائهم اجمعين.

جماعتي از مؤمنين و مؤمنات، طالب نصيحت هستند؛ بر اين مطالبه، اشکالاتي وارد است، از آن جمله:
1. نصيحت در جزئيات است، و موعظه، اعمّ است از کليات و جزئيات؛ ناشناسها و همديگر را نصيحت نمي کنند. 2. « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم يعلم »؛ « [ من عمل بما علم] کفي ما لم يعلم » ؛ ( والذين جاهدوا فينا، لنهدينهم سبلنا ). آنچه مي دانيد، عمل کنيد؛ و در آنچه نمي دانيد؛ احتياط کنيد تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانيد که بعض معلومات را زير پا گذاشته ايد؛ طلب موعظه از غير عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظي را شنيده ايد و مي دانيد، عمل نکرديد، و گرنه روشن بوديد.
3. همه مي دانند که « رساله عمليه» را بايد بگيرند و بخوانند و بفهمند، و تطبيق عمل بر آن نمايند، و حلال و حرام را با آن تشخيص بدهند؛ و همچنين مدارک شرعيه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمي توانند بگويند: « ما نمي دانيم چه بکنيم و چه نکنيم. » 4. کساني که به آنها عقيده داريد، نظر به اعمال آنها نماييد، آنچه مي کنند از روي اختيار، بکنيد، و آنچه نمي کنند از روي اختيار، نکنيد؛ و اين، از بهترين راه هاي وصول به مقاصد عاليه است؛ « کونوا دعاة إلي الله بغير ألسنتکم »؛ مواعظ عمليه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قوليه است. 5. از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعيه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقيبات وغيرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زيارت علما و صلحاء و همنشيني با آنها، از مرضيات خدا و رسول(ص) است و بايد روز به روز، مراقب زيادتي بصيرت و انس به عبادت و تلاوت و زيارت باشد. و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزيد قساوت و تاريکي قلب و استيحاش از عبادت و زيارات است؛ از اين جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زيارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ايمان، به سوء حال و نقصان، مبدل مي شوند؛ پس، مجالست با ضعيف الايمان- در غير اضطرار و براي غير هدايت آنها- سبب مي شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را ياد بگيرد:« جالسوا من يذکرکم الله رؤيته، و يزيد في علمکم منطقه، و يرغبکم في الاخرة عمله. » 6. از واضحات است که ترک معصيت در اعتقاد و عمل، بي نياز مي کند از غير آن؛ يعني غير، محتاج است به آن، و او محتاج غير نيست، بلکه مولد حسنات و دافع سيئات است:
( و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون. ) عبوديت ترک معصيت در عقيده و عمل.
بعضي گمان مي کنند که ما از ترک معصيت عبور کرده ايم!! غافلند از اينکه معصيت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبيره است؛ مثلاً نگاه تند به مطيع، براي تخويف، إيذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصي، براي تشويق، اعانت بر معصيت است. محاسن اخلاق شرعيه و مفاسد اخلاق شرعيه، در کتب و رسائل عمليه، متبين شده اند. دوري از علما و صلحا، سبب مي شود که سارقين دين، فرصت را غنيمت بشمارند و ايمان و اهلش را بخرند به ثمنهاي بَخس و غير مبارک، همه اينها مجرب و ديده شده است. از خدا مي خواهيم که عيدي ما را در اعياد شريفه اسلام و ايمان، موفقيت به « عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصيت » قرار بدهد که مفتاح سعادت دنيويه و اخرويه است، تا اينکه ملکه بشود ترک معصيت؛ و معصيت براي صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن براي تشنه است، يا ميته خوردن براي گرسنه است. البته اگر اين راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهي نمي شد، مورد تکليف و ترغيب و تشويق از خالق قادر مهربان نمي شد.
« و ما توفيقي إلا بالله، عليه توکلت، و إليه انيب». و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علي محمد و آله الطاهرين و اللعن الدائم علي أعدائهم أجمعين » 17 ربيع المولود 1419

دستور العمل پنجم

بسمه تعالي

کسي که به خالق و مخلوق، متيقن و معتقد باشد، و با انبياء و اوصياء صلوات الله عليهم، جميعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسل اعتقادي و عملي به آنها داشته باشد، و مطابق دستور آنها حرکت و سکون نمايد، و در عبادات، «قلب» را از غير خدا، خالي نمايد، و فارق القلب، نماز را که همه چيز تابع آن است انجام دهد، و با مشکوکها، تابع امام عصر عجل الله له الفرج باشد، و هر که را امام، مخالف خود مي داند با او مخالف باشد، و هر که را موافق مي داند با او موافق، [و] لعن نمايد ملعون او را، و ترحم نمايد بر مرحوم او و لو علي سبيل الاجمالي؛ هيچ کمالي را فاقد نخواهد بود و هيچ وِزر و بالي را واجد نخواهد بود. والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته

العبد محمد تقي البهجة

دستور العمل ششم

بسمه تعالي هيچ ذکري، بالاتر از «ذکر عملي» نيست؛ هيچ ذکر عملي، بالاتر از « ترک معصيت در اعتقاديات و عمليات نيست. » و ظاهر اين است که ترک معصيت به قول مطلق، بدون « مراقبه دائميه »، صورت نمي گيرد. والله الموفق العبد محمد تقي البهجة

دستور العمل هفتم

بسمه تعالي

من کلام علي عليه السلام:« إعلم أن کل شيء من عملک تبع لصلاتک: بدان که هر چيزي از عمل تو تابع نماز توست »؛ عليکم بالمحافظة علي الصلوات الخمس في اوائل أوقاتها و بالإقبال بالکل إليه تعالي فيها، لا تفوتکم السعادة إن شاء الله تعالي: بر شما باد به محافظت بر نمازهاي پنج گانه در اولين وقتهاي آنها؛ و بر شما باد به روي نمودن و توجّه با تمام وجود بسوي خداي تعالي؛ { در اين صورت } سعادت را از دست نخواهيد داد إن شاء الله تعالي. وفقنا الله و اياکم لمراضيه و جنبنا سخطه بمحمد و آله الطاهرين صلوات عليهم أجمعين. العبد محمد تقي البهجه

دستور العمل هشتم

بسمه تعالي

جماعتي هستند که وعظ و خطابه و سخنراني را که مقدمه عمليات مناسبه مي باشند، با آنها معامله ذي المقدمه مي کنند، کأنه دستور اين است که « بگويند و بشنوند، براي اينکه بگويند و بشنوند! » و اين اشتباه است.تعليم و تعلم، براي عمل، مناسب است و استقلال ندارند. براي تفهيم اين مطلب و ترغيب به آن فرموده اند: « کونوا دعاة إلي الله بغير ألسنتکم » با عمل بگوييد و از عمل ياد بگيريد و عملاً شنوايي داشته باشيد. بعضي مي خواهند معلم را تعليم نمايند، حتي کيفيت تعليم را از متعلمين ياد بگيرند. بعضي « التماس دعا » دارند، مي گوييم « براي چه؟ » درد را بيان مي کنند، دوا را معرفي مي کنيم، به جاي تشکر و به کار انداختن، باز مي گويند: « دعا کنيد! »
دور است آنچه مي گوييم و آنچه مي خواهند؛ شرطيت دعا را با نفسيت آن مخلوط مي کنند. ما از عهده تکليف، خارج نمي شويم، بلکه بايد از عمل، نتيجه بگيريم و محال است عمل، بي نتيجه باشد و نتيجه، از غير عمل، حاصل شود؛ اين طور نباشد: پي مصلحت، مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند!خدا کند قوال نباشيم، فعّال باشيم؛ [مبادا] حرکت عمليه بدون علم بکنيم [و] توقف با علم بکنيم. آنچه مي دانيم بکنيم، در آنچه نمي دانيم، توقف و احتياط کنيم تا بدانيم؛ قطعاً اين راه پشيماني ندارد.به همديگر نگاه نکنيم، بلکه نگاه به « دفتر شرع » نماييم و عمل و ترک را مطابق با آن نماييم. والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته

دستور العمل نهم

بسمه تعالي

آقاياني که طالب مواعظ هستند، از ايشان سؤال مي شود: آيا به مواعظي که تا حال شنيده ايد، عمل کرده ايد، يا نه؟ آيا مي دانيد که: « هر که عمل کرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم مي فرمايد. »؟ آيا اگر عمل به معلومات - اختياراً ـ ننمايد، شايسته است توقع زيادتي معلومات؟ آيا بايد دعوت به حق، از طريق لسان باشد؟ آيا نفرموده: « با اعمال خودتان، دعوت به حق بنمايد »؟آيا طريق تعليم را بايد ياد بدهيم، يا آنکه ياد بگيريم؟ آيا جواب اين سؤالها از قرآن کريم: ( والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا )، و از کلام معصوم:« من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم يعلم » و « من عمل بما علم، کفي ما لم يعلم »، [ روشن نمي شود؟] خداوند توفيق مرحمت فرمايد که آنچه را مي دانيم، زير پا نگذاريم و در آنچه نمي دانيم، توقف و احتياط نمائيم تا معلوم شود. نباشيم از آنها که گفته اند: پي مصلحت مجلس آراستند نشستند و گفتند و برخاستند! نشستند و گفتند و برخاستند وما توفيقي إلا بالله، عليه توکلت و إليه انيب. والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته الاقل محمد تقي البهجة مشهد مقدس يکشنبه 1375 هـ.ش. مطابق با ربيع الاول 1417 هـ.ق

.دستور العمل دهم

بسمه تعالي همه مي دانيم که رضاي خداوند اجّل، با آنکه غني بالذات [است] و احتياج به ايمان بندگان و لوازم ايمان آنها ندارد، در اين است [ که]: بندگان، هميشه در مقام تقرب به او باشند، پس مي دانيم که براي حاجت بندگان به تقرب به مبدأ الطاف و به ادامه تقرب، [ خداوند] محبت به ياد او و ادامه ياد او دارد. پس مي دانيم به درجه اشتغال به ياد او، انتفاع ما از تقرب به او، خواهد بود؛ و در طاعت و خدمت او، هر قدر کوشا باشيم به همان درجه، متقرب و منتفع به قرب خواهيم بود؛ و فرق بين ما و سلمان سلام الله عليه، در درجه طاعت و ياد او که مؤثر در درجه قرب ما است، خواهد بود. و آنچه مي دانيم که اعمالي در دنيا محل ابتلاء ما خواهد شد، بايد بدانيم؛ که آنها هر کدام مورد رضاي خداست، ايضاً خدمت و عبادت و طاعت او محسوب است. پس بايد بدانيم که هدف بايد اين باشد که تمام عمر، صرف در ياد خدا و طاعت او و عبادت، بايد باشد، تا به آخرين درجه قرب مستعد خودمان برسيم، و گرنه بعد از آنکه ديديم بعضي، به مقامات عاليه رسيدند و ما بي جهت، عقب مانديم، پشيمان خواهيم شد. وقفنا الله لترک الاشتغال بغير رضاه بمحمد و آله صلوات الله عليهم اجمعين. الأقل محمد تقي بهجة مشهد مقدس چهارشنبه 1375 هـ شمطابق با ربيع الاول 1417 هـ ق

 دستور العمل يازدهم

بسمه تعالي الحمدلله وحده و الصلاة علي سيد الانبياء محمد و آله سادة الأوصياء الطاهرين و اللعن الدائم علي اعدائهم من الأولين و الآخرين. و بعد، مخفي نيست بر اولي الألباب که اساسنامه حرکت در مخلوقات، شناختن محرّک است که حرکت، احتياج به او دارد، و شناختن ما منه الحرکه و ما إليه الحرکه و ما له الحرکه، يعني بدايت و نهايت و غرض، که آن به آن، ممکنات، متحرک به سوي مقصد مي باشند. فرق بين عالم و جاهل، معرفت علاج حوادث و عدم معرفت است؛ و تفاوت منازل آنها در عاقبت، به تفاوت مراتب علم آنها است در ابتدا.پس، اگر محرک را شناختيم و از نظم متحرکات، حسن تدبير و حکمت محرّک را دانستيم، تمام توجه ما به اراده تکوينيه و تشريعيه اوست، خوشا به حال شناسنده، اگر چه بالاترين شهيد باشد؛ و واي به حال ناشناس، اگر چه فرعون زمان باشد. در عواقب اين حرکات، جاهل مي گويد: « اي کاش خلق نمي شدم »، عالم مي گويد: « کاش هفتاد مرتبه، حرکت به مقصد نمايم و باز بر گردم و حرکت نمايم و شهيد حق بشوم ».مبادا از زندگي خودمان، پشيمان شده بر گرديم؛ صريحاً مي گويم: ـ مثلاًـ اگر نصف عمر هر شخصي در ياد منعم حقيقي است و نصف ديگر در غفلت، نصف زندگي، حيات او محسوب و نصف ديگر، ممات او محسوب است، با اختلاف موت، در اضرار به خويش و عدم نفع. خداشناس، مطيع خدا مي شود و سر و کار با او دارد؛ و آنچه مي داند موافق رضاي اوست، عمل مي نمايد؛ و در آنچه نمي داند، توقف مي نمايد تا بداند؛ و آن به آن، استعلام مي نمايد و عمل مي نمايد، يا توقف مي نمايد؛ عملش، از روي دليل؛ و توقفش، از روي عدم دليل. آيا ممکن است بدون اينکه با سلاح اطاعت خداي قادر باشيم، قافله ما به سلامت از اين رهگذر پر خطر، به مقصد برسد؟ آيا ممکن است وجود ما از خالق باشد و قوت ما از غير او باشد؟ پس قوت نافعه باقيه نيست، مگر براي خداييان، و ضعفي نيست مگر براي غير آنها. حال اگر در اين مرحله، صاحب يقين شديم، بايد براي عملي نمودن اين صفات و احوال، بدانيم که اين حرکت محققه از اول تا به آخر، مخالفت با محرّک دواعي باطله است، که اگر اعتنا به آنها نکنيم، کافي است در سعادت اتصال به رضاي مبدأ اعلي: « أفضل زاد الراحل إليک عزم إرادة ». والحمدلله اولاً و آخراً، و الصلاة علي محمد و آله الطاهرين و اللعن الدائم علي أعدائهم أجمعين.

العبد مهمد تقي بهجت

درگذشت مرجع عاليقدر حضرت آيت الله محمد تقي بهجت برتمامي شيعيان تسليت باد

منبع: سايت خبري تحليلي شهاب نيوز

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 16:22  توسط حجت صالح زاد | 

روانشناسان انسانها رابراساس تيپ هاي شخصيتي، به گروه هاي مختلف دسته بندي ميكنند ،يكي ازمهمترين اين تيپ ها ، شخصيت مهرطلب است .درايران گرايش مهرطلبي ازاكثريت نسبي برخوردار است .بنابراين دانستن روحيات اين قبيل افراد مي تواند درروابط اجتماعي ونحوه تعامل باآنها موثر باشد. ، مهرطلب موجودي علاقه مند ومراقب است ،شماكسي رامشتاق ترودلواپس ترازاونسبت به خودنمي بينيد.اوتمام وقت ،پول وانرژي خودراصرف ديگران ميكندواين عمل خود رابه پاي مهرباني ،سخاوتمندي وفداكاري خودمي گذارد.اين افراد اغلب تظاهربه دوست داشتن ومهرباني دارند حال آنكه اين عشق ومحبت آنان ناشي از وجود نيازووابستگي عاطفي آنها است . يك شخصيت سالم ميگويد«من محبت شما رادوست دارم وازآن لذت ميبرم» درحالي كه يك شخص مهرطلب مي گويد« من به محبت شما نيازمبرم دارم ومجبورم آن رابه هرقيمتي بدست آورم ولو اينكه ازآن لذت نبرم»، اوهمواره بدنبال جلب محبت ديگران است ومحبت راازهركس وبه هرقيمتي طلب ميكند شخصيت حساس وي باعث ميگردد تا،كوچكترين محبت وياكمترين بي اعتنائي تاثير شگرفي برروح وروانش برجاي گذارد.اوبه شدت حساس ،احساساتي، زودرنج است اوشخصيتي خودآزار ودگرآزار دارد او همواره درصددبرانگيختن توجه ديگران نسبت به خويش است اوحاضر است بزرگترين آسيب رابه خود واردكند تارقت قلب ديگران رابرانگيزدازديگر صفات او فرمانبرداري ومطيع بودن است وي هميشه نظرديگران رابرخواست خودترجيح ميدهد.اوقدرت جلوافتادن ازديگران رادرهيچ رقابتي نداردونيروئي نامرئي اوراازبرتري طلبي بازمي دارد. اوبه شدت به ديگران وابسته است و ازخودقدرت تصميم گيري نداردوهمواره ازنظرات ديگران تبعيت ميكند. تصور اينكه ديگران ازاورنجيده خاطر شوند وي رادچاراظطراب مي كند. وازاينكه ديگران ازاخلاقش سوء استفاده ميكنند احساس رضايت ندارد..شخص مهرطلب همواره زيردست خوبي است وازعهده هروظيفه اي كه ازطرف مافوق به وي واگذارگردد برمي آيد،اومرتب ازاينكه ازطرف فرادست مورد تاييد قرارگيرد احساس شعف مينمايد. اما زماني كه خود به رياست برسد ازبازدهي كاري اوكاسته ميشود.اوهمواره براي هرخدمتي به ديگران آماده است اودربيرون ازخانه ،فردي بسيار خوش اخلاق ومهربان است ولي زمانيكه نوبت به خانواده و امورات شخصي خود ميرسد شوق ورغبت هيچ كاري راندارداوبه طورتقريبي درتمامي امورباهمه افرادتفاهم وسازگاري دارد واين درك متقابل ازنيازهاي رواني اوسرچشمه ميگيرد.اين فردمدام خود وخواستهاي خودراسركوب ميكندواين تسليم شدن هابرعصبانيت ونارضايتي اوميافزايد تاجائي كه ازخود وديگران وتوقعات نابجاي شان سرخورده ميگردد . زنان ومردان مهرطلب براحتي ميتوانند باديگرشخصيت ها كناربيايند زيراآنها ميتوانند ازنيازديگران بسرعت آگاه شده وبه وي سرويس دهي كنند. شخصيت مهرطلب همسرخوبي است ولي بايد مراقب باشد كه گرفتارشخصيت ضداجتماعي وساديستي نگرددزيرا ممكن است موردسوء استفاده قرارگيرد. افراد مهرطلب بشدت ازانتقاد كردن بيزارهستند وبدليل اينكه ذهن اينگونه افراد همواره بدنبال تاييد ديگران است هرگونه انتقاد رابه پاي عدم مقبوليت مي گذارند.درصورت انتقاد ازشخص مهرطلب، بايد ضمن برشمردن محاسن او به آرامي ونرمي انتقادهامطرح گردد.پس ازگذرسال ها ،فردمهرطلب به دليل خودتنبيهي حاصل ازعناد به خود دچارسرزنش مدام خود واضطراب ميگردد زيرااوهركاري ميكند نمي تواند دل انسانهاي اطراف خودرابدست آوردوآنان راازخودراضي نگهدارد وبدليل همين فشارهاي ناشي ازرفتارديگران دچاراضطراب ميشود.ريشه مهرطلبي رابايد درگذشته وخصوصا دوران كودكي عاري ازمحبت وي ورفتار نادرست اطرافيان ووالدينش جستجوكردوديگرعدم اعتمادبه نفس وخودباوري وي وداشتن ترس ازدست دادن توجه ديگران ورهاشدن وتنهاماندن ترس ازاينكه ديگران فكركنند به اندازه كافي آدم خوبي نيست وداشتن شخصيت محتمل كه بازهم ناشي ازتربيت خانوادگي اوست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 16:18  توسط حجت صالح زاد | 

تقريبا هيچ انساني نيست كه درطول دوران زندگي خود دچاردل لرزه ناشي ازعشق نگرديده باشد همه به نوعي دچارچنين هيجاناتي بوده اند.كه پس ازمدتي فروكش كرده وفردبه حالت عادي بازميگردد امابراستي معنا و دليل عاشقي چيست؟دراين مقاله سعي داريم نقش هورمونها و تاثيرات فيزيولوژي عاشقي برمغز انسان را بررسي كنيم.

عشق به معني عاطفه‌اي است که تمام دل انسان را تسخير کند.انسان ظرفيتي دارد که در ادبيات عرفاني ازآن به شديدترين محبت ها تعبير ميكنند. ازقديم گفته اند آدم عاشق راميتوان از سرخي رو ،تپش قلب ودستهاي عرق كرده اش شناخت اما اينها از علائم بيروني عاشق شدن است. به هنگام عاشقي دردرون بدن انسان نيز ازنظر شيميائي ،تغييراتي رخ ميدهد كه هورمونها به عنوان بازيگران اصلي درتعيين آن نقش به سزائي دارند.بطوراساسي مي توان عشق رابراساس ويژگي تطابقي آن به سه مرحله تقسيم نمود. مرحله نخست كشش ياجذب است؛ دراين مرحله هورمون توستسترون  چه دربدن مردوچه دربدن زن توليد شده وباعث ميگردد افراد به طرف جنس مخالف كشيده شوند.اين همان هورمون موجد هوس وشهوت است، كه باعث ميگردد تاغريزه جنسي درفردبوجود بيايد و تدبيري است ازطرف طبيعت براي تشكيل خانواده وتداوم بقاي زناشوئي، پس ازاين مرحله فرد وارد مرحله شيفتگي ميگردد .اين مرحله مرحله اصيل عشق مي باشدوفرداصطلاحا عاشق ميشود ونميتواند به چيزي غير ازمعشوق فكركند.دراين مرحله هورمون دوپامين ونوراپي نفرين كه درواقع هورموني است كه درمواجهه باناشناخته ها دربدن ترشح ميشوند، دربخش آميگدال مغز ايجاد ميگردد وموجب كاهش خواب  وخوراك عاشق مي شود.اثر اين  ماده همانند زماني است كه فرد موادمخدركوكائين مصرف نموده باشد.وازسوئي ديگر ترشح هورمون آدرنالين باعث ميشودميزان تعريق وضربان قلب بالابرودواين همان نيروئي است كه تحمل پياده روي هاي طولاني همراه معشوق وياشب بيداريها ومكالمات تلفني طولاني مدت راشامل ميگردددراين مرحله فردالويت هاي زندگي خودراگم ميكند. ازدرس وكارش ميافتد وزندگيش فلج ميگردد. اما خوشبختانه اين حالت زياد دوام نمي آورد وازآنجائي كه هيچ هيجاني نيست كه تا ابد همراه انسان باقي بماند و بدن انسان تحمل هيجانات زياد رابراي هميشه ندارد، نهايتا پس ازگذشت  9 ماه فردبه حالت عادي بازميگردد وبالاخره برعواطف واحساسات خودغلبه ميكند، پس ازخروج ازشوك ناشي ازاين جنون گذرا، فرد به خود مي آيد وچه بسا ممكن است پي به انتخاب اشتباه خودببرد زيرا عشق رمانتيك وآتشين ،باعث كوري عقل است وترشحات هورمون هاي دوپامين ونوراپي نفرين موجب ميگردد تامغز روي خطاها رابپوشاند وعاشق عيب معشوق رانبيند ،امااگرهمه چيزبراي دودلداده خوب پيش برودوعشق به وصال بيانجامدبه تدريج عشق هيجاني تغيير ماهيت داده، به ثبات واعتماد تبديل ميشود، روانشناسان اين مرحله رامرحله وابستگي مي نامند .دراين مرحله هورمون اكسي توسين ياهمان هورمون وصال واردعمل شده ،عشق پايداررابراي عاشق ومعشوق به ارمغان مي آورد وجوداين هورمون باعث ميگردد تازن وشوهربراي مدت طولاني دركناريكديگربه زندگي پرداخته وفرزندان خودرابزرگ نمايند .مرحله وابستگي درواقع همان عادت به دوستي است دراين مرحله ترشحات غدد به حالت عادي بازميگردد. اين مرحله ديگرخبري از آن تب وتاب شيفتگي نيست وپس ازمدتي ممكن است زندگي زن وشوهردچارروزمرگي گردد. شايسته است زوج هاي جوان باتنوع وايجادتازگي درروابط خود به توليد مجدد هورمون دوپامين دربدن كمك كنند.تحقيقات نشان ميدهد زوجهائي كه باهم درزندگي بدنبال تجربيات هيجان انگيزمي روند ازرضايت وعشق بيشتري برخوردارند.

 

  

مقاله بالا نتيجه جستجو دراينترنت ومقداري تجربه شخصي است خوشحال ميشويم ازنظرات كارشناسانه خودمارابهره مندكنيد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:49  توسط حجت صالح زاد | 

درآرمان شهرجامعه ديني توجه به كرامت انسانها ازاهميت ويژه اي برخورداراست ازاين روهمه انبياي الهي درصدد تربيت انسانهائي برپايه رشد ارزشهاي الهي بودند. براي ساختن چنين جامعه اي نخست بايد آسيب هاي احتمالي راشناسائي وسپس باآن مبارزه نمود .يكي ازاين مولفه ها واژه حيا است . حيا درلغت به معني شرم وآزرم است. امام علي (ع)ميفرمايد«شرم وحيا موجب عفت وپاكدامني است» ائمه معصومين تمامي مردم وبه ويژه زنان رابه حياوعفت فراخوانده اند،تاضمن ايجاد جامعه اي آرماني ازحرمت وقداست زنان حراست گردد پيامبر مكرم اسلام ميفرمايد«حياتمام دين است »زن درنگاه نخست عنصري فرشته خواست كه تمامي شاعران وعارفان اوراستايش كرده وهرگاه خواسته اند ذهن مخاطبانشان به عالم غيرمادي ببرند ازخط وخال لب وكمان ابروي زن مدد گرفته اند اما چه شد كه دربسياري ازفرهنگها زن موردنكوهش قراگرفته وازاوموجود ي فريبكارووسوسه گرنام برده ميشود؟پاسخ اين پرسش رابايد درفطرت غريزي تبرج وخودآرائي زن جستجوكرد كه حجاب براي جلوگير ي ازآن وضع شده است .زن بصورت فطري جلوگروفتانه است، شهيد مطهري دراين زمينه مينويسد:«زن ازنظرتصاحب قلوب شكارچي است ومردشكار،همانطوركه مردازنظرتصاحب بدن وجسم شكارچي است وزن شكار ميل زن به تبرج وخودآرائي ازهمين حس شكارچي بودن اوناشي ميشوددرهيچ كجاي دنيا ديده نشده كه مثلامردان لباس بدن نما بپوشند وآرايش هاي تحريك كننده بكاربرند اين زن است كه به حكم طبيعت خاص خودميخواهد دلبري كندومردرادردام علاقه خوداسيركند.انحراف برهنگي براي زنان است وبه خاطر همين دستورپوشش به آنهاداده شده است » اسلام نمی خواهد زن با تکیه به زن بودنش در جامعه حضور داشته باشد بلکه می خواهد زن به عنوان یک انسان در جامعه حضور داشته باشد. وقتی اینگونه شد ارزش زن به زیبایی او نخواهد بود که مثلا بعد از 50 سال که زیبایی زن کمرنگ شد ، ارزش او هم کم شود و اینطوری زن همیشه ارزشمند و مورد توجه خواهد بود. نه فقط زمانی که عده ای بتوانند از او و زیبایی او سوء استفاده كنند.اسلام نيز به اين پرسش پاسخ شايسته اي داده است وميگويد زن زماني كه ازتوانمند ي وامكانات ارزشمندخود بهره درست نگيرد وزيبائي اندام خودراباپوشش حجب وعفاف نيارايد مانند ميوه اي است كه چون ازپوسته خودجداشد ميپوسد وگنديده ميشود،آنگونه كه زن عزيز مصرباهمه شكوه ونيازمندي خودوقتي پرده عفاف راكنارزدنخست خودبه زانودرآمدوازسوي ديگر براي رسيدن به هوس خويش معشوق خودرامتهم وزنداني كرد.قرآن بابيان سرگذشت يوسف نميخواهد بگويد كه توده زنان مانند زليخاهستند ومردان مانند يوسف ،بلكه به عكس مي خواهد زشت ترين نمادسوء استفاده يك زن را ازامكانات وتمايلات خود به نقدبكشد تازنان به هوش باشند ومتاع ارزشمند وموهبت هاي الهي خويش رادربازاررسوائي به حراج نهند. وازسوي ديگربه مردان كه معمولا مقاومت كمي دربرابر وسوسه هاي جنسي دارند ومعمولا جذب جاذبه ها وزيباييهاي ظاهري زنان ميگردند،يوسف رابه عنوان نماد مقاومت وپاكدامني معرفي نمايد.اسلام حياراهم براي زن وهم براي مردستوده است وبه آن توصيه نموده قران كريم براي جلوگيري ازبي عفتي ونگاه آلوده به مرددستورداده :« اي رسول مامردان مومن رابگو تاچشمها ازنگاه ناروابپوشانند وفروج واندامشان رامحفوظ دارند كه اين برپاكيزگي شمااصلح است» (نور، 30)وبه زنان نيز دستورداده : «اي رسول زنان مومن رابگوتاچشمها ازنگاه ناروابپوشند وفروج واندامشان محفوظ دارندوزينت وآرايش خودراجزآنچه قهرا ظاهر ميشودبربيگانگان آشكارنسازند. وبايد سينه وبرودوش خودرابه مقنعه بپوشانند وزينت وجمال خودراآشكارنسازند جزبراي شوهران خودوپدران شوهر وپسران خودوپسران شوهروبرادران خودوپسران برادروخواهران خود وزنان خود وكنيزان ملكي خويش واتباع اززن ومرد ياطفلي كه هنوز برمحارم زنان آگاه  نيستند وآن طورپاي به زمين نزنند كه خلخال وزيورپاهايشان معلوم شود» (نور، 31) بنابراين ميبينيم خداوند به زن دراين آيه5 دستورداده -1 حفاظت نگاه و چشمها 2- حفظ عفت و شرمگاه 3- ظاهر نكردن زینت و آرایش 4- پوشیدن چادر و حجاب 5- نكوبیدن پاها، همه اينها بدنبال يك هدف است جهت جلوگيري ازفحشاوحفظ حيا وعفت وامادرمورد اهميت حيابايد گفته شود اسلام غريزه حيارابراي زن فطري ميداند .قرآن كريم درسوره احزاب ميفرمايد:« اي پيغمبر به زنان ودختران خود وزنان مومنان بگو كه خويشتن رابه چادرفروپوشند كه اين كاربراي اينكه آنها به عفت شناخته شوند تاازتعرض وجسارت آزارنكشند، برآنان بسياربهتر است وخداآمرزنده ومهربانست» « احزاب ،59» متأسفانه امروزه یکی از عوامل مهم زمینه ساز ناهنجاری ها، بی حیایی زنان است. از سوی دیگر حیای زن در جلب محبت شوهر نقش کلیدی دارد، زیرا غیرت مرد، اقتضا می‌کند که همسر او در معرض لذت گرایی مردان نامحرم قرار نگیرد و با حیای خود بستر محبت شوهر را فراهم کند؛ از این رو امام صادق(ع) زنان را به حیا دعوت نمود:‌ «بهترین زنان شما کسی است که چون با شوهرش خلوت کند، پیراهن حیا از تن بکند، اما هرگاه بیرون از خانه رود، لباس و زره حیا بپوشد». پیامبر اسلام(ص) فرمود:«بهترین زنان شما زن پاکدامنی است که دامن و شرمگاه خود را از نامحرمان حفظ کند» ازديگرنمونه هائي كه قرآن به عنوان بازتاب منش وصفت حيا درانسان عنوان نموده حفظ عورت خويش ازديگران است درداستان حضرت آدم وحوا ضمن آنكه حيا راامري فطري براي بشر مي خواند بيان ميكند كه چه بسا آنان به حكم فطرت خود زماني كه شرمگاهشان باخوردن ميوه ممنوعه آشكارشد بابرگ هاي درختان كوشيدند تاخويش رابپوشانند درحالي كه غير ازآن دو كسي دربهشت نبود وايشان نيز نسبت به عورت همديگرمحرم بودند.ازديگرتمثيل هاي قرآن ،حياي دخترشعيب است درآيات قران ديدارحضرت موسي (ع)ازشهرمدين پس ازقضيه آب كشي ازچاه، دخترشعيب بدستورپدربراي فراخوان موسي (ع) نزدوي ميرد نحوه رفتن اين دختربه پيش موسي مثال زدني است ونشانگرمسئله شرم وحياي وي است ازاين روقرآن ميفرمايد«موسي هنوزلب ازدعانبسته بود كه ديد يكي ازآن دودخترباكمال وقاروحيا به سوي اومي آيد»

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:10  توسط حجت صالح زاد | 

خشونت بازتابي ازحس پرخاشگري است .خشونت خانگي نوع خاصي ازخشونت است كه درخانواده اعمال ومنجربه آسيب جسمي ورواني مي گردد وعموما زنان وكودكان قربانيان آن هستند ومعمولا90%خشونتها ازطريق مردصورت مي گيرد.البته مردان نيز مورد سوءرفتارزنان قرارمي گيرند اماآمارآن درمقايسه باخشونت مردان عليه زنان بسيارناچيزاست .خشونت درخانواده ميتواند زنان راازهرجنس،نژاد،فرهنگ وطبقه اجتماعي قرباني كند به گزارش سازمان عفوبين الملل ازهرچهارزن ،يك زن دردنيا درطول زندگي خودحداقل يكبارازطرف شوهرخودمورد خشونت قرارميگيرد.ونيز براساس گزارش همين سازمان ،خشونت خانگي بيش ازابتلابه سرطان وتصادفات جاده اي عامل مرگ ويامعلوليت زنان اروپائي درگروه سني 16 تا    24است.خشونت خانگي يك پديده چندوجهي است وشامل يكي ازاشكال خشونت ميباشد كه درذيل توضيح داده مي شود:

1-خشونت جسماني مانند:سيلي زدن ،لگدزدن وهول دادن

2-خشونت رواني :استفاده ازالفاظ ركيك ،دشنام،دادوفرياد،بهانه خوئي ،تهديد وبي احترامي

3-خشونت اقتصادي :جلوگيري شوهرازاشتغال همسر،ندادن نفقه ،تصاحب اموال زن

4-خشونت جنسي :اجبارزوجه به آميزش ،اجبارزوجه به سقط جنين ،توقعات غيرمتعارف اززن،حاملگي اجباري ،ازدواج مجدد شوهروشك ودودلي

5-خشونت اجتماعي :ممانعت ازتحصيل زن،ممانعت ازرفت وآمد بافاميل ودوستان

ميزان خشونت دردوره هاي مختلف زندگي متفاوت است ودرسال اول زندگي ،دوران تنگناهاي مالي ،دوران بارداري ،دوران ميانسالي وحداقل يك باردرماه ازشدت بيشتري برخورداراست .پديده خشونت درايران نيز ازديگركشورها مستثني نيست ولي ازكميت خشونت برعليه زنان درايران آماردقيقي دردست نيست ومعمولا بدليل بافت سنتي ،مذهبي دركشورمااين قبيل خشونتها توسط زنان گزارش نمي گردد وسنت ها وباورهاي اجتماعي مانند القاء شكيبائي و خويشتنداري  به زنان به آن دامن ميزند.درجوامع سنتي نظير ايران اززن انتظارميرود بالباس سفيد به خانه بخت برود وباكفن نيز ازآن خارج شود،بنابراين خشونت ازطرف جامعه به زن تحميل ميشود.براساس پژوهش هاي جامعه شناسان حدود 60%  اززنان ايراني مورد يكي ازانواع 9 گانه خشونت بوده اند وخشونت رواني بابالاترين شاخصه وخشونت جنسي باپايين ترين سطح به عينه وجوددارد.قوانين مدني ايران اززن دربرابر خشونت برادروشوهرحمايت كرده وزن ميتواند جهت استيفاي آن به دادگاه مراجعه نمايد وهمچنين قانون سوءرفتارعليه زن راازمصاديق عسر وحرج دانسته وزن ميتواند بااتكاء به آن ازدادگاه خانواده تقاضاي طلاق نمايد.بين فقر ،بيكاري،سطح تحصيلات واستقلال زن باخشونت ارتباط معناداري وجوددارد وهرچه ازميزان مشكلات مالي وبيكاري كاسته شده به طبع آن ازميزان خشونت نيزكاسته ميشود .ازديگر عوامل خشونت ،آگاهي زنان ازحق وحقوق خود وعدم وابستگي مالي به شوهر وحمايتهاي قانوني ميتواند باشد.دربسياري ازكشورها وازجمله ايران خانه هاي امن براي زنان درنظر گرفته شده ودرصورتي كه امنيت زنان مخدوش گردد ميتوانند به آنجا مراجعه كرده وموقتا اسكان داده شوند تابتوانند ازطريق مجاري قانوني به مشكلات خود بپردازند.عده اي راه برون رفت ازاين معضل اجتماعي را،تصويب قوانين سختگيرانه ترميدانند ،اما نگاه اسلام درمقابله باخشونت خانگي برراهبردهاي اخلاقي وتربيتي بنانهاده شده است .خشونت ازطرف مرد همواره ازطرف اسلام نفي شده است ،قرآن كريم ميفرمايد:«اوست كه براي شما ازبين خودتان همسراني آفريد تااينكه بايكديگرآرامش ورضايت داشته باشيداودرقلبهاي شما نسبت به همسرانتان عشق ومحبت قرارداده ،دراين دليلي است براي مردمي كه تعقل ميكنند»

ازطرفي عده اي ديگروجودخشونت رابرگرفته ازآموزه هاي ديني ميدانند وبااستناد به آيه 34سوره نساء  «مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است به واسطه ی آن برتری که خداوندبعضی را بر بعضی مقرر داشته وهم به واسطه ی آنکه مردان از مال خودباید به زنان نفقه دهند پس زنان شایسته و مطیع در غیبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند وآنچه را که خدابه حفط آن امر فرموده نگهدارندو زنانی که از مخالفت ونافرمانی آنان بیمناکند باید نخست آنان را موعظه کنیداگر مطیع نشدند از خوابگاه آنان دوری گزینید اگر باز مطیع نشدند آنها را بزنید! (تنبیه نمایید)چنانچه اطاعت کردند دیگر بر آنها حق هیچ گونه ستم ندارید»درجواب اين قبيل ازافراد بايد گفت اولا قرآن فعل زدن رافقط درقبال خيانت وبراي جلوگيري ازاثرات مخاطره آميز آن بربنياد خانواده ذكركرده ودرثاني درشرايط نزول آيه درشبه جزيره عربستان زنان ازهيچ گونه حقوقي برخوردارنبودند ودرصورت تخطي ازفرامين شوهر بشدت مورد تنبيه قرارميگرفتند واين آيه جهت جلوگيري ازاين گونه اقدامات نازل شد وهمانگونه كه درمتن آيه تصريح گرديده مراتب سه گانه نصيحت،ترك مواقعه ازطرف شوهر ودرنهايت اگر كارسازنشد تنبيه ،آنهم بصورت نمادين قراردارد.جزدراين مورد خاص همواره مبناي اسلام براحترام ومحبت تاكيد دارد رسول گرامي اسلام ميفرمايد:«درعجم ازمردي كه دستي راكه برگردن همسرش حلقه ميكند ،چگونه بروي بلند ميكند»الگوي عملي زندگي انبياء ومعصومين دلالت بر خانواده دوستي ومحبت به همسر وفرزند است وشيوه اسلام درصورت اختلافات نيز استفاده ازروش هاي مناسب وانساني است ازجمله اين راه كارها آموزش به مردان وبهره گيري ازآموزه هاي ديني ميباشد ،ولي اگر چنانچه اوضاع مساعد نشد راه حل مسالمت آميز طلاق ،آن هم باروشي ظريف وانساني كه نمود آن رادر سوره طلاق ميتوان ديد:«اگرزنان راطلاق داديد هنگامي كه عده آنان به پايان رسيد بايد به آنها اجازه دهيد درآن خانه دوستانه زندگي كنند يابگذاريد دوستانه آنجا راترك كنند براي انتقام جوئي آنها رامجبورنكنيد تابرخلاف ميلشان بمانند هركس اين كاررابكند برنفس خويش ستم كرده است »   

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:16  توسط حجت صالح زاد | 

همواره يكي ازچالش هاي مهمي كه والدين پس ازبلوغ نوجوانان با آن مواجه هستند تغيير درخلق وخو ورفتارها ي اجتماعي اي است كه همراه باتغييرات فيزيولوژيكي ازخودبروزمي دهند.گرايش نوجوانان به جنس مخالف يكي ازمواردي است كه شكل گيري آن درنوجوان دورازانتظارنيست .ونوع نگرش به اين مفهوم ميتواند درتكامل رشد هويت شخصي نوجوان تاثير گذار باشد.جامعه شناسان ميانگين سني بين12 الي 19 سال راسن نوجواني ميدانند ووجود8 ميليون نوجوان دراين رده سني دركشورمان ايجاب ميكند كه تا بدورازهرگونه تعصب وپيش داوريها راهكار مناسبي رابا لحاظ كردن هنجارهاي اجتماعي ارائه گردد.

یک مبنا در جامعه ما این است که در ارتباط دختر و پسر، اصل بر اضطرار یا ضرورت است. یعنی تا در جامعه ضرورتی نباشد و موقعیت اضطرار به وجود نیامده باشد بهتر است دختر و پسر با یکدیگر ارتباط بر قرار نکنند. این نظریه بیشتر میان خانواده های سنتی و افراد سنتی. مذهبی به چشم می خورد.اغلب خانواده ها درمواجهه بااين معضل صورت مسئله راپاك كرده وبه اقدامات سلبي متوسل ميشوند ونيازنوجوانان رادرتعارض باارزشها وهنجارهاي اجتماعي ميدانند چنين رويكردي ازطرف والدين تنها باعث مخفي ماندن ارتباط نوجوان ازچشم والدين ميگردد و برخوردهاي انفعالي مي تواند اثرات تخريبي جدي تري برجاي گذارد كه جبران ناپذير تراست . در برابراین گروه، اختلاطیون مبنای دیگری را بیان می کنند و می گویند: " الانسان حریص علی ما منع منه"، یعنی انسان حریص است بر آن چیزی که او را منع کنند. آنها بر این باورند که اگرمی خواهیم جامعه ای سالم داشته باشیم باید حساسیت دختر و پسر را نسبت به یکدیگر کم کنیم.شهید مطهری در کتاب فلسفه حجاب بیان خیلی زیبایی از حرص و حریص شدن دارد. او می گوید:"حرص دردو زمان پدید می آید، یکی وقتی عامل، تحریک باشد و دیگری وقتی عامل، منع باشد. اگر زمینه تحریک بر طرف شد و بعد منع کردیم، حرص ایجاد نمی شود. "شهید مطهری می گوید:" اگر تحریک را کم کردیم، حرص ایجاد نمی شود؛ اما اگر گفتیم دختر و پسر می توانند با هم باشند و باهم مراوده کنند، در واقع عامل تحریک را بتدریج ایجاد کرده ایم. از طرف دیگر آنها را منع می کنیم که شما فقط حق دارید در حد بیان مسائل درسی، علمی، فرهنگی و سیاسی با یکدیگر صحبت کنید و وارد فضاهای دیگر نشوید، این امکان ندارد، چون زمینه های تحریک فراهم شده است "حال اين سوال پيش مي ايد كه مبناي ديني ارتباط چيست ؟قرآن هر دو مبنای اضطرار و اختلاط را رد کرده، با یک عبارت زیبا، تکلیف همه چیز را روشن می کند. می گوید "عاشرو هن بالمعروف". مبنا در ارتباط دختران و پسران این است که معروف را رعایت کند. قرآن منفی برخورد نمی کند؛ اما می گوید دقت کنید که ارتباط شما بر مبنای معروف باشد . فطرت ما هم این حرف را خیلی قشنگ می پسندد. طبع دختر و پسر مجرد با متاهل فرق دارد. انسان هر چه جوان تر باشد و جلوه های جوانی و جمال در او قوی تر باشد، ضریب آسیب پذیری اش بیشتر می شود و ایمنی اش کمتر. بنابراين حدي از ارتباط بين دختر وپسر براي رشد به هنجارآنها لازم وطبيعي است منتها بايد همراه باارعايت حدود شرعي ،حجاب ،نگاه و... باشد. گاه محبتي از جنس مخالف در دل شخص مي‌افتد و نمي‌توان کاري کرد. اين محبت تا زماني که ابراز، تقويت و به معصيت نکشانده نشد، چيز بدي نيست. شخص نبايد به دليل وجود اين محبت، خود را معصيت‌کار تلقي کند. حتي در روايات داريم اگر کسي محبت شخصي در دلش افتاد و از ابراز، ميدان دادن و عشوه‌ آمدن نابجا پرهيز کرد، در مقام شهدا وارد صحراي محشر مي‌شود. محبت بين دختر و پسر بايد ابراز شود، اما به تازگي اين محبت با کلمه‌اي به نام عشق اشتباه شده است ازنظر بسياري ازصاحب نظران وروانشناسان رابظه مستقيمي بين دوجنس وعشق هاي دوران بلوغ وجوددارد وهرچه محدوديتها بيشتر باشد عشق هاي افراطي بيشتر شگل ميگيرد بايد بين عشق هاي نوجواني و دوست داشتن صميمانه ومنطقي تمايز قائل شد.يكي ازمخربترين حالات رابطه بين دوجنس انتظاربراورده كردن كمبودمحبت هاست وبسياري آن رابامحلي براي برطرف كردن كمبودهاي عاطفي اشتباه گرفته اند. متاسفانه بسياري ازنوجوانان فكر ميكنند باچندكلمه صحبت كردن باطرف مقابل بايد فورا به مسئله ازدواج فكر كنند درحالي كه شناخت، درازدواج داراي ابعادوسيعي است كه بايد بدقت موردبررسي قرارگيرد وبراي تشكيل يك زندگي موفق وپايدار نبايد به عشق هاي آتشين بسنده كنند ودرثاني همه ارتباطها ممكن است به ازدواج ختم نگردد ودرصورتي هم كه به ازدواج منجرشودچون فاقد عنصر آگاهي است درمدت كوتاهي ارتباط كسل كننده شده وتازگي وطراوت خودراازدست ميدهدو نوجوان به اين نتيجه ميرسد كه تصميم غلطي درموردآينده خود گرفته است .معمولا اين قبيل ارتباطها درصورتي كه هم منجر به ازدواج گردد به جدائي وحتي خودكشي ختم ميگرددبنابراين خانواده ها بايدضمن اينكه  به احساسات منطقي نوجوانان فرصت ابرازوجود ميدهند انها رانسبت به عواقب خطرناك روابط غير اخلاقي اگاه كنندواجتماع نيز الگوي مناسبي درزمينه سلامت روحي نوجوانان ارائه دهد،مثلا درمناسبات خانوادگي و رفت وآمدهاي فاميلي مي بينيم دختران وپسران فاميل بايكديگر ارتباط دارند وخوب هرگز بين آنها ارتباطات عاشقي افراطي هم شكل نميگيرد واگر هم به يكديگر علاقه مند شوند بسيار عادي ومنطقي باهمديگر برخوردميكنند .

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:27  توسط حجت صالح زاد | 

بارها دربخش حوادث روزنامه ها خوانده ايم كه زن يادختري بدست پدر،برادر، وياشوهرخود با انگيزه حفظ ناموس به قتل رسيده است. بعنوان مثال توجه خوانندگان رابه يك خبر جلب ميكنم : مردي که دخترش را سوزاند ديروز در دادگاه کيفري استان تهران از جنبه عمومي جرم محاکمه شد. به گزارش ايسکانيوز، افسر نگهبان کلانتري 130 نازي آباد ، ظهر 10مرداد 1387 مرگ دلخراش زن 27 ساله اي به نام «سميه» را با دادسراي جنايي پايتخت در ميان گذاشت. دقايقي بعد بازپرس محمد شهرياري (کشيک) و افسران دايره 10 اداره آگاهي مرکز به ساختمان مورد نظر رفتند و با ديدن جنازه سوخته ، رسيدگي به معما را در دستور کار خود قرار دادند.شواهد نشان مي داد سوختن «سميه» با بنزين ، خودخواسته نبود و با توجه به همين مسئله ، مرضيه عمدي بودن آتش افروزي قوت گرفت.«سميه» يک ازدواج ناموفق داشت و رابطه او با پدر و برادرش خوب نبود.با افشاي اين موضوع ، پدر و برادر قرباني به نام هاي «کاظم» و «امير» بازداشت شدند اما خود را بي گناه خواندند.با اين وجود ، تلاش براي کشف مدرک هاي دادگاه پسند ، ادامه يافت سرانجام پدر «سميه» به کشتن دخترش اعتراف کرد.«کاظم» 56 ساله اظهار داشت : «دخترم تماس هاي مشکوک تلفني زيادي داشت و با اين احتمال که او با مردان غريبه، رابطه دارد به تنهايي جانش را گرفتم.امير بي گناه است و هيچ دخالتي در ماجرا نداشت.من به خاطر غيرتم اين کار را کردم و حالا هر چه قانون حکم کند مي پذيرم». با اين اعترافها، کيفرخواست جاني آتش افروز در دادسراي جنايي تهران صادر و به شعبه 71 دادگاه کيفري استان فرستاده شد. در محاکمه اي که ديروز به رياست قاضي «نور ا... عزيز محمدي» و با حضور چهار مستشار برگزار شد ابتدا نماينده دادستان ، کيفر خواست را خواند. «محمد شادابي» اعلام کرد : مطابق ماده 220 قانون مجازات اسلامي، پدر يا جد پدري در صورت کشتن فرزند از مجازات مرگ (قصاص نفس) معاف است اما چون جرم «کاظم» منجر به اخلال در نظم جامعه شده بود بر اساس ماده 612 قانون از جنبه عمومي جرم برايش تقاضاي مجازات دارم.سپس مجرم در جايگاه ويژه قرار گرفت و گفت: دخترم مشکلات اخلاقي داشت و آبروي ما را برده بود.خيلي تلاش کردم تا سر به راه شود اما نشد.آن روز دست و پاي «سميه» را بستم تا فرار نکند.بعد او را داخل حمام بردم و رويش بنزين ريختم.باور کنيد قصد کشتن نداشتم فقط مي خواستم بترسد. در پايان اين نشست ، هيئت قضايي وارد شور شد و «کاظم» را به 10 سال زندان محکوم کرد.راي تا 20 روز پس از ابلاغ ، قابل تجديدنظر خواهي است.قتل هاي ناموسي باكلماتي مانند زنا،فساد وسوءظن درحمايت ازشرف ،ابرو وغيرت اتفاق مي افتد. بنابرگزارش سازمان ملل متحد سالانه 5000 زن دردنيابعلت دفاع ازشرافت وحيثيت خانوادگي توسط بستگان نزديك خود به قتل ميرسند وپاكستان با1500 قتل ناموسي بالاترين آماررادراين زمينه دارد درايران،عمان، لبنان، مصر، تركيه، گواتمالاو... نيزقتل هاي ناموسي وجوددارد.درمقابل شنيدن اين خبرها اولين سوالي كه به ذهن انسان متبادر ميشوداين است كه، جرم اينها چيست واساساچراقتلهاي ناموسي اتفاق ميافتد؟ پاسخ تمام اين سوالات يك جمله است "آنها به همسران خود وفادار نبوده اند"دليل قتل هاي ناموسي برميگردد به تعريف ناموس، ناموس درفرهنگهاي مختلف تعاريف گوناگوني دارد ولي درفرهنگ اسلام ازآن به ابرو ،حيثيت وشرافت تعبير ميشود.بنابراين درصورت مخدوش شدن حيثيت خانواده، مسبب اين ننگ وبي آبروئي بايد بشدت مجازات شود قوانين نيز دراين راه به ترويج خشونت عليه زنان كمك ميكنند، بعنوان مثال در ماده 630قانون مجازات اسلامي آمده است "هرگاه شخصي مردبيگانه اي راباهمسرش درفراش ببيند ميتواندهردوي آنهارابه قتل برساندوطبيعتا ازمجازات معاف ميباشد"

رييس دادگستري استان خوزستان در همايش «خشونت و جنسيت در نهاد خانواده» با بيان اينكه وقوع قتل‌هاي ناموسي در استان خوزستان به يك مشكل جدي تبديل شده است، گفت: در استان خوزستان، وقوع قتل‌هاي ناموسي به عنوان يك مشكل جدي هنوز مهار نشده است، به اين دليل كه ريشه‌هاي آن در اجتماع نهادينه شده است به گزارش سرويس «اجتماعي» ايسنا، دكتر جعفري درباره ويژگي‌هاي اين نوع قتل‌ها در استان خوزستان، اظهار كرد: عرف محلي، اين نوع قتل‌ها را مجاز مي‌داند. به اين معنا كه كشته شدن زنان در اين قتل‌ها تاثري ايجاد نمي‌كند و حتي گاهي گفته مي‌شود كه حق آن‌ها بوده است. ضمن اينكه اين قتل‌ها بسيار فجيع بوده و برخلاف همه قتل‌ها، قاتل فراري نيست و به راحتي خود را معرفي مي‌كند و خانواده مقتولان نيز معمولا خواستار مجازات قاتل نيستند، حتي در مواردي قتل را وظيفه قاتل دانسته و براي كاهش مجازات وي تقاضاي عفو مي‌كنند.
وي افزود: وقوع اين قتل‌ها بنا به دستور برخي بزرگان اين افراد است، البته نه به صورت دستورات كتبي و سازماني كه متاسفانه در پرونده اين نوع قتل‌ها آمران آن‌ها مورد تعقيب قرار نمي‌گيرند.
دكتر جعفري تاكيد كرد: وقوع قتل‌هاي ناموسي با ساير قتل‌ها در استان خوزستان متفاوت است و در آن مقتول متهم به فساد شده و از نظر قاتل، بي گناه نيست. در حوزه خشونت عليه زنان مانند قتل‌هاي ناموسي نبايد تك بعدي نگاه كرد. اسلام در حوزه اجتماعي اساس را بر رحمت قرار داده و در مجازات‌ها نيز انجام مجازات، اصل قرار نگرفته است. وي افزود: قواعد حقوقي و قضايي درباره قتل‌هاي ناموسي وقتي موثرند كه فرهنگ‌ها و افكار جامعه را در كنار آن بتوان تغيير داد. رييس دادگستري استان خوزستان از لزوم مهار خشونت‌هاي شديد توسط نظام كيفري و قضايي، انجام كارهاي پيشگيرانه و كارهاي علمي و فرهنگسازي به صورت آكادميك در استان خوزستان به عنوان راهكارهاي كنترل قتل‌هاي ناموسي نام برد و گفت: جامعه امروز به راحتي از افزايش ميزان سرقت و ناامني ناراحت و عصباني مي‌شود، اما بسيار تعجب‌آور است كه چرا كسي از اين نوع قتل‌ها ناراحت و عصباني نمي‌شود و كاري براي آن انجام نمي‌دهد. رييس اسبق مجتمع قضايي خانواده كشور در پايان تاكيد كرد: تا زماني كه عده‌اي فكر مي‌كنند، مي‌توانند افراد ديگر را بكشند و مجازات نشوند، حتي قضات هم نمي‌توانند، اشد مجازات را براي آن‌ها صادر كنند، چرا كه هيچ شكايتي از آنان وجود ندارد. بنابراين راهكار اصلي حل معضل قتل‌هاي ناموسي در استان خوزستان، ارائه راهكارهاي فرهنگي در كنار راهكارهاي قضايي و حقوقي است.

منابع :ايسنا- ايسكانيوز

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 15:0  توسط حجت صالح زاد | 

دكترمحمود احمدي نژاد رييس جمهور اسلامي ايران درحالي ديروز دركنفرانس منع تبعيض نژادي درژنو سوييس به سخنراني پرداخت كه سران 8 كشور غربي وازجمله امريكا واسرائيل ازشركت دراجلاس خودداري كرده بودند .مع الوصف زماني كه رييس جمهوركشورمان درپشت تريبون قرار گرفت وآماده سخنراني شد تعدادي كه لباس دلقكها راپوشيده بودندو درسالن اجلاس حضورداشتند شروع به شعاردادن وپرتاب اشياء به طرف رييس جمهوركردند ودرادامه زماني كه دكتر احمدي نژاد درمورد نژادپرستي وچگونگي شكل گيري حكومت غاصب رژيم صهيونيستي مطالبي رابيان مينمود، قريب به 50 نفر ازديپلماتهاي كشورهاي اروپائي حاضر دراجلاس، سالن كنفرانس راترك كردند. اما آنچه دراين مجال جاي بررسي دارد اين است، كساني كه خود مدعي دمكراسي خواهي وآزادي بيان دردنيا هستند آستانه تحمل شان بسيارپايين است.آيا اولين اصل دموكراسي آزادي بيان وشنيدن حرف منتقدان وسپس دادن پاسخي شايسته، منطقي وكارشناسانه نيست ؟ درطي 30 سال استقرار جمهوري اسلامي درايران همواره يكي ازادعاهاي غربيان ودرراس آن كشورهائي مانند آمريكا وانگلستان عدم وجود آزادي بيان وايجاد دموكراسي درايران بوده است درحالي كه همين كشورها ي مدعي دموكراسي ،50 واندي سال پيش دولت دكترمصدق راكه خواهان برقراري نظام مشروطه وايجاد نوعي دموكراسي درايران بود باكودتاي 28مرداد سركوب كردند وراه رابراي ديكتاتوري رژيم پهلوي بازكردند. چگونه است كشورهاي اروپائي درمقابل اعتراض وسيع مسلمانان درقبال، اقدام ضدانساني كاريكاتوريست دانماركي كه باترسيم كاريكاتوري موهون ازپيامبر گرامي اسلام به اعتقدات مسلمانان توهين كرده بود ازآن بعنوان آزادي قلم و بيان حمايت كردندولي امروز حاضر نيستند درقبال انتقاداز رفتار تبعيض آميز رژيم صهيونيستي نسبت به فلسطينيان سخني بشنوند؟ امروزه دركشورهائي مانند مصر ،عربستان و... كه دولت مردانش هم پيمان كشورهاي غربي هستند ونظام كاملا استبدادي وغير دمكراتيك درآنها حاكم است وحتي زنان دراين كشورها حق راي ندارندوحقوق بشر بكرات درآنها نقض ميشود ،حساسيتي درمورد دموكراسي ندارند ،خانوم هيلاري كلينتون وزير امورخارجه ايالات متحده آمريكا دراولين سفر كاري خود به چين اعلام كرد فعلا نمي خواهد درمورد مشكلات حقوق بشري كشورچين صحبت كند .آمريكا بعنوان كشورپيش گام در دمكراسي درجهان بارها به اقرار مجامع حقوق بشري خودناقض حقوق بشرمعرفي مي شود وسازمان اطلاعات آمريكا بخودحق ميدهد كليه مكالمات تلفني شهروندان آمريكائي راشنود وكنترل كند.بنابراين دموكراسي ازطرف غربيان كاملا گزينشي بوده وهرجا كه درتضاد بامنافع غرب تشخيص داده شود درمقابل آن هوچي گري ميكنند.يكي ازنظريه پردازان دمكراسي ميگفت:براي عقيده اي كه توابراز ميكني حاضرم جان خود رابدهم تاتوآزاد باشي ومعناي آزادي درجهان جا بيفتد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:18  توسط حجت صالح زاد | 

درحال گذر ازجاي جاي شهر فرصت طلباني رامي بينيدكه مردم رابه خريد انواع سي دي هاي غير مجاز فرامي خوانند وبعضا كناربساطشان دستگاه بخش صوتي قرار دارد كه انواع آهنگهاي غير مجاز ازآنها تبليغ ميگردد، دربساط شان ازشير مرغ تاجان آدميزاد ميتوان يافت،ازفيلم هاي عروسي شهروندان گرفته تاجشن هاي تولد،مهماني هاي خصوصي و پارتي ها، فيلم هاي لورفته بازيگران سينماو ورزشكاران ، فيلم از كناردريا ،استخرها وسالن هاي ورزشي بانوان، فيلم هاي مستهجن داخلي وخارجي وبالاخره انواع شو هاي تلويزيوني لس آنجلسي وغربي ، خلاصه هيچ عرصه اي راوانگذاشته اند.اگربه آمارفوق فعاليت مشابه بعضي ازدارندگان ويدئو كلوپها ،فروشكاههاي ارائه دهنده خدمات كامپيوتري وكساني كه درتهيه وتكثيراينگونه محصولات ضدفرهنگي فعاليت دارندرا هم بيفزائيم خواهيم ديد دستهاي پيدا و پنهان بسياري بصورت سازمان يافته وهدفمنددرصدد به چالش كشيدن باورها وارزشهاي جامعه است وگروه نوجوانان وجوانان نخستين هدف دست اندازي اين شبكه هاست ومسلما اولين فراينداين حركت خزنده بروزمشكلات اخلاقي وبعضا لطمه زدن به شالوده خانواده هامحسوب ميشود.درقوانين جزائي ،فعاليت فرهنگي بدون كسب مجوز از وزارت ارشاداسلامي جرم بوده و كساني كه ازطريق:نوشته، عكس وفيلم درصدد ترويج فساد در جامعه باشند ازسه ماه تايكسال حبس وبه جزاي نقدي 150 تا600 هزارتومان محكوم خواهند شد.البته براي بخش كنندگان فيلم هاي خصوصي وخانوادگي مجازاتهاي شديدتري حتي تادرجه افسادفي الارض واعدام درنظر گرفته شده است.ولي متاسفانه عده اي افراد، ناآگاه درجامعه هستند كه با اين قبيل افراد همزادپنداري كرده ورشد اين معضل رابدليل شرايط موجود اقتصادي ارزيابي ميكنند وبه آن بعنوان راه حلي براي اشتغال جوانان مينگرند. درتحقيقاتي كه ازبعضي ازاين افراد بعمل آمده بعضاحتي سي دي رايگان دراختيار جوانان قرارميدادند.آيا بايد دربرخورد بااين قبيل افراد كه هيچ حريمي رامحترم نمي شمارندتسامح وتساهل كردو صرفا به فرهنگ سازي بسنده نمود. متاسفانه هرجا كه مسئولين درمقابل اين هنجارشكني هاعقب نشيني كردند باعث شده كه آنها يك گام به پيش بيايند. اكثريت مردم معتقدند كه نيروي انتظامي بايد دربرخوردبا اين فرصت طلبان قاطعانه عمل كرده تاازجامعه وحريم خانواده ها درمقابل هنجارشكنان اجتماعي صيانت گردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 15:49  توسط حجت صالح زاد |